نمیدونم چه قد وقت از نوشتن این مطلب میگذره ولی من دارم واسه تو که قراره آینده بازم اگر دلت گرفت اومدی اینجا بنویسم
حالم خوب نیست این روزها ... همه چی برام فراهمه ، مادیات و زندگی پر آرامشی دارم ولی حواشی زندگی داغونم میکنه من کی قراره از این احساس بچه گانه دل بکنم!
هفت ماهه درگیر کسی شدم که داره بازی میکنه با احساساتم ، میدونم هیچ آینده درش نیست وی کاملا تسلیمش شدم، بدترین اتفاقات داره برام رقم میزنه ولی هنوز بهش فکر میکنم
موضوع دیگه آینده ایی هست که اومده سراغم ، زندگی جدید و مستقل ، دارم واسه ارشد میخونم ،تغییر رشته دادم و رشته هنر انتخاب کردم
میدونم اگر مشهد قبول شم هیچ آینده ایی تو این رشته ندارم و اونجوری هم نیمخونم که جای خوب قبول شم
امسال هم سال اخره که کنکور میدم و اگر شرایط دلخواه نیارم باید برم سربازی، ولی من قرار نیست برم!
همه میگن چه کار خوبی کردم و حتما موفق خواهی شد، اره موفق میشم ولی کنکور هنر و درساش و حفظیاتش خیلی سخته ، هنور اون جور که خودم میخوام منتونستم درس بخونم
دارم دیوونه میشم ، باید بخونم، بااااید بخونم ، نباید به چیزای بد فک کنم!چرا همش دنبال حاشیه ها هستم!
چرا عزم قوی ندارم! خدایا امیدم به خودت که کمکم کنی من ادم خوبی نیستم ولی کمکم کن!
همش در حال برنامه ریزیم ولی همش تو ذهنمه ، نمیتونم پیادشون کنم!
وای فردا کلاس زبان دارم من هیچ کار نکردم! اه
من برم! من برم! من برم!
ارشد...ما را در سایت ارشد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102